محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4961

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : غلام چنان كرد كه مولاى وى گفته بود چنان كه نزديك بود استر را بر دنباله اش بيفكند ؟ مضريان از اين خشمگين شدند و گفتند : « چرا با پير ما چنين مىكنند ؟ » و يكى از آنها به غلام خويش گفت : « دست اين برده را قطع كن . » و او به طرف غلام مرد يمانى رفت و دست او را قطع كرد . دو قبيله به فخر نمايى پرداختند و قثم استر خويش را پس فرستاد و به نزد امير مؤمنان وارد شد . گويد : از آن پس در سپاه تفرقه افتاد . مضريان گروهى شدند ، يمنيان گروهى شدند ، خراسانيان گروهى شدند و مردم ربيعه گروهى شدند . قثم به ابو جعفر گفت : « ميان سپاهت تفرقه افكندم و آنها را دسته ها كردم كه هر دسته بيم دارد كه اگر حادثه اى براى تو انگيزد آن را با دستهء ديگر بزنى ، اينك تدبير ديگرى مانده است . » گفت : « چيست ؟ » گفت : « پسرت را بدان سوى فرست و در آنجا در قصرى جاى بده و او را جا به جا كن ، گروهى از سپاه خويش را نيز با وى جا به جا كن كه آنجا شهرى شود و اينجا شهرى شود ، اگر مردم اين سوى تباهى كردند آنها را با مردم آن سوى مىزنى و اگر مردم آن سوى تباهى كردند آنها را با مردم اين سوى مىزنى . اگر مضريان تباهى كردند آنها را با يمنيان و خراسانيان و ربيعه مىزنى ، اگر يمنيان تباهى كردند آنها را با مضريانى كه مطيع تواند و ديگران مىزنى . » گويد : منصور دستور و رأى وى را پذيرفت و كار ملكش استقرار يافت و بدين سبب بود كه در جانب شرقى ، رصافه را بنيان نهاد و سرداران را در آنجا تيول داد . گويد : كار تيولهاى سمت شرقى به دست صالح مصلى دار بود كه او نيز در مورد اضافه تيولها چنان كرد كه ابو العباس طوسى با اضافهء تيولهاى سمت غربى كرده